فیلمهای آرتهاوس خوشساخت بیتردید ژانری هستند که بیش از همه دوست دارم. به همین خاطر فیلمهایی که بیموفقیت تلاش میکنند خود را در لباس این ژانر جا بزنند، بهشدت آزردهام میکنند، بهویژه وقتی به خودِ ژانر هم چهرهای ناعادلانه میبخشند. متأسفانه چنین وضعی کاملاً دربارهٔ اولین فیلم بلندِ نویسنده-کارگردان سوِن برسِر، «ریدلَند»، صدق میکند. وقتی یوهان، نیبر بیوه (با بازی گریت نوبِه)، در یکی از...
فیلمهای آرتهاوس خوشساخت بیتردید ژانری هستند که بیش از همه دوست دارم. به همین خاطر فیلمهایی که بیموفقیت تلاش میکنند خود را در لباس این ژانر جا بزنند، بهشدت آزردهام میکنند، بهویژه وقتی به خودِ ژانر هم چهرهای ناعادلانه میبخشند. متأسفانه چنین وضعی کاملاً دربارهٔ اولین فیلم بلندِ نویسنده-کارگردان سوِن برسِر، «ریدلَند»، صدق میکند. وقتی یوهان، نیبر بیوه (با بازی گریت نوبِه)، در یکی از مزرعههایش به جسد زن جوانی برمیخورد، از یافتهٔ خود ناراحت میشود. ظاهراً (هرچند هرگز بهطور روشن بیان نمیشود) احساس گناه میکند و بیدرنگ دست به تحقیقِ خودسرانهای میزند تا حقیقت پشت این حادثهٔ نگرانکننده را کشف کند، با وجود هشدارهای مقامات برای خودداری از این کار. این آغاز خود میتوانست پیشدرآمدی جذاب باشد، اما متأسفانه فیلمساز در این نقطه ناکام میماند. او کنترل روایت را از دست میدهد و با آراستنِ آن به تصاویر بصری خیرهکننده تلاش میکند بر کموکاستیهای اثر سرپوش بگذارد. اما هیچ تصویری، هرچقدر هم زیبا، نمیتواند نبود یک روایتِ منسجم و قابلفهم را جبران کند؛ این همان عامل اصلی است که فیلم را تضعیف میکند.
برای شروع، آنچه باید هستهٔ اصلی داستان باشد، بلافاصله پس از معرفی تا حد زیادی (و بهطرزی نامفهوم) فراموش میشود. اگرچه اشاراتی گذرا به آن در سراسر فیلم پراکندهاند، این اشارات بهطرز متناقضی با نماهای طولانی از نیزارهای در باد، سکانسهای طولانیِ مکرر از یوهان که پیاده یا با ماشین راه میرود، بخشهایی از یک پدربزرگ مهربان که به نوهٔ خردسالش محبت میکند و شمار زیادی نماهای نزدیک و طولانی از شخصیت اصلی که بیصدا احساساتش را نشان میدهد (بدون اینکه واقعاً به ما بگویند به چه میاندیشد) درآمیختهاند. اوضاع پیچیدهتر هم میشود با افزودن چند سکانس توهمگونه که عمدتاً بد اجرا شدهاند و چند صحنهٔ عجیب شامل یک ماشین لباسشویی خراب و پرصدا، یک صحنهٔ گرافیکی تلقیحِ اسب و یوهان که هنگام تماشای صفحهٔ کامپیوتری (که بهنظر میرسد تصویری از یک کارگر جنسی تولیدشده توسط هوش مصنوعی را نشان میدهد) به خودارضایی میپردازد. اما همهٔ اینها چه ربطی به یک تحقیق دربارهٔ قتل خشونتبار دارد؟
ابهام دلپذیر یک چیز است و ابهامِ مرموز و گنگ چیز دیگری. این عناصر نوآوری الهامبخش یا مجوز خلاقانهٔ سینمایی نیستند؛ بلکه نمونههایی از خودنماییِ بیتمرکز و بدون جهتاند که سعی دارند خود را بزرگتر از واقع نشان دهند. با در نظر گرفتن این موارد، واقعاً حیرتآور است که چگونه این فیلم بهعنوان نمایندهٔ هلند در بخش فیلم بینالمللیِ جوایز آکادمی انتخاب شده است. جالب اینکه هنگام تیتراژ پایانی متنی گرافیکی میآید که کارگردان در آن از مادرش بابت کمک به «دیدنِ نیها» قدردانی میکند (هرچه آن معنی داشته باشد). بدیهی است که کارگردان میکوشد چیزی شخصی و معنادار را از طریق این اثر بیان کند و این ستودنی است؛ اما افسوس که او ما را در درک آن شریک نکرده است. در نتیجه، ما رها شدهایم تا بیهدف در نیزار سرگردان بمانیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران