کدامیک بیشتر افراطی است؟ نماهای بیمورد از یقهٔ باز یا تکرار شعار معروف؟
من از فیلم «سه تفنگدار» لذت بردم، ولی حسابی از سینهنماییهای پیدرپی خسته شدم. جملهٔ معروف تفنگداران هم مرتباً تکرار میشود.
این فیلم از آن نمونههای عجیب است که در مورد آن نظر دوگانهای دارم؛ واضح است که خوشساخت و سرگرمکننده است، اما تا آخر مطمئن نبودم که سزاوار امتیاز بالاتری که دادم باشد؛...
کدامیک بیشتر افراطی است؟ نماهای بیمورد از یقهٔ باز یا تکرار شعار معروف؟
من از فیلم «سه تفنگدار» لذت بردم، ولی حسابی از سینهنماییهای پیدرپی خسته شدم. جملهٔ معروف تفنگداران هم مرتباً تکرار میشود.
این فیلم از آن نمونههای عجیب است که در مورد آن نظر دوگانهای دارم؛ واضح است که خوشساخت و سرگرمکننده است، اما تا آخر مطمئن نبودم که سزاوار امتیاز بالاتری که دادم باشد؛ در پایان فکر میکنم تا حدی لیاقت آن را دارد. از داستان، لوکیشنها و ریتم فیلم خوشم آمد، ولی مدتی طول کشید تا بازیگران برایم جا بیفتند.
کریس او’دانل (دارتانیان) و الیور پلات (پورتوس) برایم برجسته هستند و از همان ابتدا آنها را دوست داشتم؛ این اولین باری است که او’دانل را بیرون از حضورهایش در «بتمن» میبینم، در حالی که پلات را قبلاً زیاد دیدهام.
چارلی شین (آرامیس) و کیفر ساترلند (آتوس) از نظر من چندان موفق نیستند. سبک بازیشان را در اینجا دوست نداشتم و شیمی کافی بین آنها و بین آنها و پلات احساس نمیشود.
تیم کری برای من همیشه گاهی موفق و گاهی ناموفق است — این وضعیت با این حقیقت که بزرگترین یادآور من از او نقش در «گارفیلد: داستان دو گربه» است تشدید میشود؛ هر بار که صحبت میکند، یادِ نقش دیگری میافتم — پوزش آقای کری.
نقش پل مکگان هم برایم جالب بود؛ همین اخیراً از طریق سریال «لوتر» با او آشنا شدهام. ببخشید که کمی پراکنده شدم. جمعبندی نهایی: فیلم سرگرمکننده است و ارزش دیدن را دارد.
میگویند یک قهرمان به همان اندازه خوب است که ضدقهرمانِ فیلم بد است. اگر بههمان ترتیب یک شرور به اندازهٔ قهرمانِ فیلم بد باشد، پس «سه تفنگدار» نسبتاً بهترین شرورها را در میان فیلمها دارد. انتخاب تیم کری و شیطنتآمیزِ مایکل وینکات برای نقش کاردینال ریشلِیو و کنت (که در این فیلم بهنوعی کاپیتان نامیده شده) انتخابهای الهامبخشیاند. در مقابل، چارلی شین، کیفر ساترلند، کریس او’دانل و الیور پلات در نقشهای آرامیس، آتوس، دارتانیان و پورتوس شبیهِ «تری استوگز» بدون موج، لری و کرلی هستند.
آتوس، پورتوس، آرامیس، دارتانیان — برای کسانی که مجموعهٔ تفنگداران دوشان دما را خواندهاند، اینها آدمهای عادی نیستند؛ آنها تایتانها، نیمهخدایان و شاهزادگانِ جهاناند. حتی «مردِ ماسکدار»— هرچند فیلم خوبی نبود — میدانست که تفنگداران نیاز به بازیگرانی دارند که حضور و وزن خود را نشان دهند؛ در آن فیلم جِرِمی آیرونز، جان مالکوویچ، ژرار دوپاردیو و گابریل برن بودند (حدس زدن نقشِ دوپاردیو کار سختی نبود).
ساترلند تنها بازیگرِ فیلمی در میان این قهرمانانِ بهاصطلاح سینمایی است؛ بقیه بیشتر ستارههای تلویزیونییی هستند که بزرگنمایی شدهاند. شین در نقش آرامیس واقعاً اغراقآمیز است؛ درست است که هم شخصیت و هم بازیگر اهل زنان هستند، اما آرامیس باوقار و باکلاس است و شین در سبکِ زندگیاش تفاوتهای زیادی دارد. ضمناً آرامیس کلاس، وقار و ظرافت دارد؛ شین اما دقیقاً آن چیزی را دارد که سزاوارش است (این فیلم تنها شش سال پس از «وال استریت» اکران شد، اما کارنامهٔ شین عملاً رو به افول بود). در مورد او’دانل هم چه میتوان گفت؟
رمان اصلی دما با یکی از بهترین گفتوگوهای پدر و پسر در ادبیات آغاز میشود (هرچند استاندارد طلایی هنوز گفتگو بین پولونیوس و لارتس در «هملت» است). در آغازِ «سه تفنگدار» اما دارتانیانِ پدر دیگر زنده نیست؛ «پدرم تفنگدار بود»، پسر با غرور میگوید؛ «نگهبان شخصی پادشاه»، که کسی پاسخ درستی میدهد: «پادشاه ترور شد. پدرت یک شکستخورده بود.» اگر تسلیبخش باشد، دستکم او به اندازهٔ این فیلم افتضاح نبود (فیلم با یک نتیجهٔ خیلی مثبت تمام میشود، و نه فقط چون بلاخره تمام شد؛ همانطور که قهرمانان و ضدقهرمانانش، ترانهٔ رسمیاش هم به اندازهٔ بدیِ فیلم، بد است).
اول از همه باید گفت: این فیلم هیچ ربطی به کتاب دما ندارد. پیش از ادامه باید این نکته روشن باشد که با این تفسیرِ «دیزنیشده» از داستان کلاسیک روبهروییم. کریس او’دانل که بیشازحد خوشتیپ نشان داده شده، نقش دارتانیان را دارد؛ او به پاریس میرسد با عزمِ راسخ برای دنبال کردن راه پدر و پیوستن به تفنگداران شاه. اما مشکلی هست — کاردینال شرور ریشلِیو (تیم کری) کاری کرده که این نیرو رسماً و از منظر اعتبار منحل شده باشد. در پیِ مجموعهای از حوادث نامطبوع، او خود را درگیر سه دوئل با تفنگداران سابق — آرامیس، پورتوس و آتوس — مییابد که در نهایت با نگهبانان کاردینال میجنگند و متحد میشوند...
چارلی شین، کیفر ساترلند و الیور پلات همقطاران او هستند که در تلاش برای بازسازی لژیون خود، جلوگیری از یک تهاجم انگلیسی و احتمالاً خنثیکردن کودتایی برای جایگزینی پادشاه کمسال لویی، دستوپنجه نرم میکنند. فیلم از نظر ریتم خوب پیش میرود، صحنههای اکشن فراوان است و کری انگار از بازی در نقش کشیش شرور حسابی لذت میبرد. با این حال، بهطور کلی این بازسازی چندان برجسته نیست و بسیاری از جذابیت و زیرکیِ نسخههای ۱۹۴۸ یا نسخهٔ ریچارد لسترِ ۱۹۷۳ را ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران